تبلیغات
قلم بی قلم - شعر روی شیشه های بخار گرفته...

شعر روی شیشه های بخار گرفته...

نویسنده : عاصی. چهارشنبه 1 خرداد 1392 09:37 ب.ظ  •   

شیشه های بخار گرفته .نزدیک است که قطره شوند.بخارها درشت و درشت تر می شوند.مثل عرق های روی پیشانی ام و هرم داغ دست هایم که آخرین تلاش های بخار ها را سرکوب کرد.ریختند. عرق ها از روی پیشانی ام ریختند و این یعنی تمام شد.دیگر جایی برای نوشتن شعر نمانده بود.گریه  می کردم.او نمی دانست که شعر بی رنگ روی شیشه با سفیدی برف ها پر می شود و انگار از آسمان به جای برف ;شعر می بارد!تحصیل کرده بود.منطق میدانست و سیگار می کشیدو منطق یعنی بمیر یا آنطور که می خواهد باش."منطقی باش شعر گفتن  بچه بازی نیس..هس؟" گفت و سیگارش را کشید دو پک یه حلقه....و من در دود های پیچ در پیچ سیگارش دنبال رابطه منطق و شعر گفتن و نوشتن روی شیشه های بخار گرفته بودم.....سرفه هایش تمامی نداشت...ولی تمام شد و من نفس  نفس میزدم از دود و از منطقی شدنم!!!!!!به دست هایم نگاه میکرد مات و سرد و من به گردنش که جای انگشت هایم اثر بوسه ها را پاک کرده بود...گریه میکردم.هرگز نفهمید که چرا شعر را باید روی شیشه های بخار گرفته نوشت.
 کنارش خوابیدم و  چشم هایش را بستم و به جای او به سیگار متلاشی شده اش پک زدم
 دود; بوی جسد را خفه میکرد...


برچسب ها: قتل عمد با کلاشینکف ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 10 بهمن 1392 11:52 ب.ظ

دوشنبه 7 مرداد 1392 06:17 ب.ظ
مچکرم
یکشنبه 19 خرداد 1392 11:28 ب.ظ
ساده که باشی......
زود حل میشوی...
میروند سروقت مساله ی بعدی.....
عاصی.
عاره واقعا
یکشنبه 19 خرداد 1392 10:39 ق.ظ
نه آقا من کلی وبلاگ باز می کنم(حدودن 100تا) بعد می شینم همشونو می خونم
قالب ِ یکی از وبلاگا شبیه ِ قالب ِ این وبلاگت بود
پستش یه روز نوشت ِ ممولی بود
بعد به اون وبلاگت که رسیدم اون کامنتو گذاشتم
دید یو گِت ایت؟
عاصی.
یه گات ایت
یکشنبه 19 خرداد 1392 01:19 ق.ظ
من اشتباه کردم
خوب نبودم و چیزی که خوندم رو اشتباه گرفتم
ینی جای دیگه خونده بودم
عاصی.
چی شد؟
پنجشنبه 16 خرداد 1392 11:15 ق.ظ
اصلاح آدرس
سه شنبه 14 خرداد 1392 10:20 ق.ظ
زیبا لطیف .حس داستان نویسی ات عجیب غریب و تکان دهنده است روحیه خاک خورده آدم را تکان می دهد.ادامه بده
عاصی.
ممنون.اما کاش اسمتون رو هم بنویسین.غریبه ها اینجا نمیان حتما آشنایی.
شنبه 4 خرداد 1392 10:00 ب.ظ
سلام
خیلی خوب بود
واقعا پسندیدم داستان هات رو
اگر تمایل داشتی خیلی خوشحال میشم تبادل لینک داشته باشیم
شنبه 4 خرداد 1392 11:59 ق.ظ
به دست هایم نگاه میکرد مات و سرد و من به گردنش که جای انگشت هایم اثر بوسه ها را پاک کرده بود... قشنگه
عاصی.
راضی کننده بود؟
مرسی
پنجشنبه 2 خرداد 1392 02:53 ب.ظ
یلاد اینی که نوشتم افتادم:
"دوستت دارم" ِ روی بخار ِ شیشه را

با آستین ِ خسته از گریه ام

پاک می کنم؛

گل ها ویار ِ خورشید دارند

گناهی ندارند که من دلتنگم
عاصی.
عوهوم
پنجشنبه 2 خرداد 1392 12:34 ب.ظ

عاورین مرد
بهت افتخار می کنم
احسنت
عاصی.
ممنونم رفیق
پنجشنبه 2 خرداد 1392 10:51 ق.ظ
عالی عزیزم.تصویر سازیت خیلی خوبه.اگه بخوام چیزی رو حذف کنم باران واژه است.موفق باشی
عاصی.
باران واژه؟؟؟ بارش واژه شاید؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.